أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

40

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) آيند و حقوق بيت المال برسانند كه ايشان ملوك جهان و مهين عالمند . تا همچو ايشان لشكرى نباشد با ايشان مقاومت نتوان كرد . صدّيق بخنديد و گفت : اى ابا ايّوب ، با خود قرار داده شده است كه با هيچ كس از حقوق بيت المال از اخذ بزغالهء شش ماهه [ 94 ] مواسا نرود و با هر كه در آن قدرى مضايقه كند به قدر طاقت مقاومت كرده آيد . پس ، خلوت كرد و در سراى خويش شد . [ 16 الف ] فاروق را بخواند و با او از اين باب حكايت راند و گفت : در خاطر مىآيد كه علىّ بن ابى طالب را به حرب أشعث بن قيس و اتباع او فرستم كه او به رأى و رأفت و فضل و شجاعت و علم و فراست و رويت و هدايت معين و ممتاز است . اين قفل او گشايد و اين كار از دست او برآيد . فاروق گفت : راست مىفرمايى . على بدين صفات متجلّى است . امّا من از يك چيز ترسانم و چارهء آن نمىدانم و آن اين است كه دانم على در اين كار احتياط تمام واجب دارد و اگر عياذا باللّه او به جنگ آن جماعت رغبت ننمايد و در كفر و اسلام توقّفى رود ، هيچ آفريده رغبت مخاصمت ايشان نكند و به حرب ايشان مبادرت ننمايد . صواب آن است كه على با تو در مدينه باشد كه تو از صحبت و مشورت او فايده گيرى و عكرمة بن أبى جهل ( 50 ) را به حرب أشعث فرستى كه او مرد جنگ و اهل نام و ننگ است . صدّيق را رأى فاروق موافق آمد و نامه نوشت به عكرمة بن ابى جهل بدين مضمون : دانسته باشى كه قبيلهء كنده عصيان آشكارا كردند و بر زياد و ديگر مسلمانان كار تنگ گرفتند . چون اين نامه را بخوانى لشكر را بر سمت بريم از بلاد حضرموت برانى و آن عاصيان و بدسگالان را به جزا و سزا برسانى و

--> [ ( 94 ) ] ت . چ : « بزغاله شش ماهه » حذف شده است .